X
تبلیغات
عاشقانه ها























عاشقانه ها

...زیبایی خوشبختی و خوشحالی حق ماست...

نوشته شده در دوشنبه نوزدهم تیر 1391ساعت 20:21 توسط بی نام و نشان...|

تنها برخی از مردم باران را حس میکنند

بقیه فقط خیس میشوند...

نوشته شده در جمعه شانزدهم اسفند 1392ساعت 13:30 توسط بی نام و نشان...| |

عشق
همانقدر که بزرگم می‌‌کند
و شاد
و امید وار
همانقدر هم تحقیرم می‌‌کند
و مایوس
و غمگین
یک روز خوشبخت‌ترین آدمِ روی زمین
یک روز
بی‌ ثبات
بی‌ اراده
بلاتکلیف می‌‌شوم
یک روز عاشقِ شاعر
یک روز شاعرِ عاشق

یک روز
بیزار از هر چه حرفِ قشنگ
بی‌ کلام‌ترین می‌‌شوم
تو با منی
خاطراتت با من
تمام این دنیا با من است
عجیب در کنارِ تو
تنها
و تنهاتر
و تنهاترین میشوم
و گرچه عشق زیباترین دلیلِ بودن است
هر روز ، بیش از روزِ پیش
از این زندگی‌ سیر می‌‌شوم...

نوشته شده در دوشنبه نهم دی 1392ساعت 18:17 توسط بی نام و نشان...| |

دانشجویان عزیز!
مرگ حقه
سلف دانشگاه وسیله است

 

 

 

 

روووووووووووووووووووووزززززز دانشجوو مباااااااااااااااااااااااارک

هووووووررررااااا

بسلامتی خودمون که از دانشجو بودن فقط اسمشو یدک میکشیم

نوشته شده در جمعه هشتم آذر 1392ساعت 19:23 توسط بی نام و نشان...| |

خدایا تو را غریب دیدم و غریبانه غریبت شدم

تو را بخشنده پنداشتم و گنه کار شدم

تو را وفادار دیدم و هر جا که رفتم باز گشتم

تو را گرم دیدم و در سردترین لحظه ها به سراغت آمدم

تو مرا چه دیدی که وفادار ماندی…؟

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1392ساعت 19:25 توسط بی نام و نشان...| |

کمی عوض شدم؛

دیریست از خداحافظی ها غمگین نمیشوم؛

به کسی تکیه نمیکنم .؛

از کسی انتظار محبت ندارم؛خودم بوسه میزنم بر دستانم ؛

سر به زانو هایم میگذارم و سنگ صبور خودم میشوم

چقدر بزرگ شدم یک شبه ... !!!

 


تلخی روزگار اینه که خیلی چیزا رو میشه خواست…….!!

ولی نمیشه داشت……!!!!!

 


 


چه ساده قلبمان را دو دستی چسبیدیم که مبادا کسی آن را بدزدد و عاشقمان کند غافل از اینکه برای عاشق کردنمان عقلمان را می دزدند و حالا ما ماندیم و قلبی که اندیشیدن بلد نیست


هَـمیشه بـآید کَسـی باشد

کـــہ مــَعنی سه نقطه‌هاے انتهاے جمله‌هایَتـــ را بفهمد

هَـمیشه بـآید کسـی باشد

تا بُغض‌هایتــ را قبل از لرزیدن چانه ات بفهمد

بـآید کسی باشد

کـــہ وقتی صدایَتــ لرزید بفهمد

کـــہ اگر سکوتـــ کردے، بفهمد

کسی بـآشد

کـــہ اگر بهانه‌گیـر شدے بفهمد

کسی بـآشد

کـــہ اگر سردرد را بهـآنه آوردے برای رفتـن و نبودن

بفهمد به توجّهش احتیآج داری

بفهمد کـــہ درد دارے

کـــہ زندگی درد دارد

بفهمد کـــہ دلت برای چیزهاے کوچکش تنگــ شده استــ

بفهمد کـــہ دِلتــ براے قَدمــ زدن زیرِ باران تنگــ شده استــ

همیشه باید کسی باشد

همیشه.... 

 

نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آبان 1392ساعت 17:13 توسط بی نام و نشان...| |

من زندگی را دوست دارم

ولی از زندگی دوباره میترسم...

دین را دوست دارم ولی از کشیش ها میترسم...

قانون را دوست دارم

ولی از ًقانونگذار ها میترسم...

عشق را دوست دارم

ولی از زن ها میترسم...

کودکان را دوست دارم ولی از آیینه میترسم...

سلام را دوست دارم

ولی از زبانم میترسم...

من میترسم

من میترسم 

این چنین میگذرد روز و روزگار من...

من روز را دوست دارم  ولی از روزگار هم میترسم.

نوشته شده در جمعه نوزدهم مهر 1392ساعت 22:14 توسط بی نام و نشان...| |

برای تو می نویسم........

برای تويی كه قلبت پـاك است...

برای تويی كه تنهايی هايم پر از ياد توست...

برای تويی كه قلبم منزلگه عـــشـــق توست...

برای تويی كه احساسم از آن وجود نازنين توست...

برای تويی كه تمام هستی ام در عشق تو غرق شد...

برای تويی كه چشمانم هميشه به راه تو دوخته است...

برای تويی كه مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاك خود كردی...

برای تويی كه وجودم را محو وجود نازنين خود كردی...

برای تويی كه هر لحظه دوری ات برایم مثل یک قرن است ...

برای تويی كه سـكوتـت سخت ترين شكنجه من است....

برای تويی كه در عشق ، قـلبت چه بی باك است...

برای تويی كه عـشقت معنای بودنم است...

برای تويی كه غمهایت معنای سوختنم است...

برای تویی که آرزوهایت آرزویم است..........

از طرف ر.پ

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1392ساعت 20:35 توسط بی نام و نشان...| |

آخیییییییییش

تموم شد!

حالا باید در انتظار مشروطی بود!!!

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1392ساعت 18:10 توسط بی نام و نشان...| |

همیشه آخر همه چیز خوب تمام میشود.


اگر خوب نشد بدان به پایان نرسیده ای!!!


نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1392ساعت 20:28 توسط بی نام و نشان...| |

تموم شد.......

جدی میگم!!!


نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1392ساعت 20:20 توسط بی نام و نشان...| |

چــه زیبـــاستــــــــــــــــــ حس تـازگــی گــل...

چه زیباستـــــــــ طراوتـــ...

و چه زیباستــــــــــــــ صـــدایـــــــــ زیبــایی گــــل...!

 

 

نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1392ساعت 17:13 توسط بی نام و نشان...| |

 

 

      شيشه مي شكند و زندگي مي گذرد

                     نوروز مي آيــــــــــــد تا به مـــــا بگويد

       تنها محبتـــــــــــــ ماندني استـــــــــــ

                                                             پس دوستتـــــــــــــــــ دارم

                       چــــــه شيشه باشم چه اثير سرنوشتـــــــــ

نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین 1392ساعت 12:5 توسط بی نام و نشان...| |

 

خدایا سوت پایان را بزن!

        صداقت من حریف هرزگی این زمانه نمیشود،

                                                    قبول میکنم باخت را...

نوشته شده در شنبه نوزدهم اسفند 1391ساعت 16:19 توسط بی نام و نشان...| |

***

شـــب است و در بـه در کوچـه های پـر دردم

فقیر و خسته به دنبـال دوسـت مـیـگردم

اسیـر ظلمتـم ، رفیق کـجـــــــــــا ماندی؟

من بـه اعتبار تو فانوس نیـاوردم...

***

 

نوشته شده در شنبه نوزدهم اسفند 1391ساعت 16:13 توسط بی نام و نشان...| |

این روزها تنم گرمی یک آغوش میخواهد

با طعم عشق نه هوس،

لبانم خیسی لبهایی میخواهد

با طعم محبت نه شهوت،

گیسوانم  نوازش دستی را میخواهد

با طعم ناز نه نیاز ،

تنی را میخواهم که روحم را ارضا کند نه جسمم را...

نوشته شده در سه شنبه یکم اسفند 1391ساعت 22:55 توسط بی نام و نشان...| |

بیچاره مترسک ،

دلش میخواست زار زار بگرید اما لبخند را به لبانش دوخته بودند...!

مترسک

نوشته شده در سه شنبه دهم بهمن 1391ساعت 9:53 توسط بی نام و نشان...| |

دعایت میکنم در میان ربنای سبز دستانم،

 

        دعايم كن سر سجاده سبزت ميان بغض چشمانت،

 

گمانم هم دعاي من بگيرد هم دعاي تو،

 

                   دعايم كن...

نوشته شده در شنبه سی ام دی 1391ساعت 19:29 توسط بی نام و نشان...| |

 

تقصیر برگها نیست،آدم ها همینند!

نفس که میدهی لهت میکنند...

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه ششم دی 1391ساعت 12:46 توسط بی نام و نشان...| |

 

تا زنده ای

 

     در برابر کسی که به خودت

 

                   علاقه مند کرده ای

 

                                   مسئولی...

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آذر 1391ساعت 14:22 توسط بی نام و نشان...| |

قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت

كد ماوس